نظریه‌های ارتباطات توسعه(1)

 

نظریه‌های ارتباطات توسعه(1)

در این مقاله، پژوهشها و رویه‌های مربوط به ارتباطات برای توسعه و توان‌بخشی در جهان سوم مورد بررسی قرار می‌گیرد.
توصیف و تغییر تئوریها، مفاهیم و روش‌شناسیهای ارتباطات توسعه با چالشهای خاص خود همراه است.
توصیف ارتباطات توسعه، مستلزم درك مفاهیم كلیدی در این قلمرو و نیز مستلزم بررسی این امر است كه این مفاهیم كلیدی چه تفاوتها و چه شباهتهایی دارند با آنچه كه در دوره‌های مختلف تاریخی در این‌باره تعریف و اجرا شده است. مفاهیم غالب در زمینه ارتباطات توسعه عبارتند از: ارتباطات، نوسازی، توسعه، مشاركت و توان‌بخشی.

 مجموعه این مفاهیم، باعث به وجود آمدن مفاهیم دیگری شده و به بحثهایی دامن زده است. به همین سبب واژگان و اصطلاحات موجود در نظریه‌های ارتباطات توسعه و عرصه‌های مرتبط با آن، از متنی به متن دیگر و یا از بافتی به گستره و بافت دیگر دچار تفاوتهای معنایی عمده‌ای می‌شود.

 یـك مثـال عمــده در این زمینه كه می‌توان به آن اشاره كرد، تفاوت میان ارتباطات توسعه (Communication Development)وارتباطات حامی توسعه(development Support Communication) است. توسعه برای محققان و دست‌اندركاران گوناگون دارای مفاهیم متفاوتی است.

بنابراین، نمی‌توان بدون تعریف توسعه و نیز تعریف ارتباطات، به درك درستی از نظریه و عمل در قبال ارتباطات توسعه رسید. اگر چه تعریف توسعه؛ نكته‌ای مهم و بدیهی به نظر می‌رسد، اما در بسیاری از آثار، تعریف كاملی از توسعه ارائه نشده است.
در یكصدوچهل تحقیق صورت گرفته در تحلیل فیر و شاه در سال ۱۹۹۷ این نكته مشخص شد كه تنها یك سوم این آثار تلاش كرده بودند تا به توسعه از جنبه مفهومی بپردازند. این در حالی است كه در قبال تعریفها نیز برداشتهای متفاوتی شكل می‌گیرد. اما در عین حال اگر چه این پژوهشها اكثراً بر این نكته توافق دارند كه توسعه یعنی ارتقای شرایط زندگی؛ اما بحث عمده در اینجا صورت می‌گیرد كه چه چیزهایی جزء شرایط زندگی هستند و باید تأمین شوند.



ادامه نوشته

جهاني شدن و توسعه اقتصادي(1)


اقتصاددانان كلاسيك توسعه اقتصادي (يا به عبارت آنها افزايش ثروت ملت‌ها) را تابعي از گستره روابط تجاري يا بازارها مي‌دانستند.

ديويد ريكاردو با طرح نظريه مزيت‌نسبي در واقع نشان داد كه آنچه در سطح بازارهاي محلي و ملي موجب رونق اقتصادي مي‌شود در سطح بين‌المللي و جهاني نيز صدق مي‌كند البته به شرط آنكه بازارها در شرايط رقابت آزاد قرار داشته باشند و مداخلات بيروني در كاركرد آنها اخلال ايجاد نكند. اما اين رويكرد از دهه‌هاي آغازين قرن نوزدهم با مخالفت سوسياليست‌ها روبه رو شد. اينها نظام بازار را كه بعدها عنوان سرمايه‌داري به آن اطلاق كردند مبتني بر استثمار و ظلم مي‌دانستند و گسترش آن را در سطح جهاني نتيجه سياست‌هاي استعمارگران اروپايي و غارت منابع مناطق توسعه‌نيافته معرفي مي‌كردند. ماركسيست‌هاي اوايل قرن بيستم مانند لنين، براساس پيش‌بيني‌هاي ماركس كه سرمايه‌داري رقابتي رفته رفته جاي خود را به انحصارها مي‌دهد، نظريه امپرياليسم به مثابه بالاترين مرحله سرمايه‌داري را مطرح ساختند و مدعي شدند كه يك نظام جهاني سرمايه‌داري در حال شكل‌گيري است كه هدف آن انتقال روابط استثماري در سطح ملي به سطح جهاني است. اين تلقي منفي از نظام اقتصاد جهاني با پيروزي انقلاب كمونيستي در روسيه (1917 ميلادي) و گسترش نفوذ سياسي و ايدئولوژيك آن، بر بخش بزرگي از محافل روشنفكري و دانشگاهي، حتي در جوامع غربي، تا دهه‌هاي پايان قرن بيستم به شدت سايه افكند. ماركسيست‌ها و به تبع آنها و يا در كنار آنها بسياري از اقتصاددانان توسعه در سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم، توسعه‌نيافتگي جهان سوم را به‌عنوان نتيجه شوم سياست‌هاي استعماري، امپرياليستي و خلاصه جهاني شدن نظام سرمايه‌داري تحليل كردند و لذا سياست‌هاي درون‌گرايانه، انزواطلبانه و گسست از بازارهاي جهاني را به عنوان تنها راه برون‌رفت از توسعه‌نيافتگي دانستند. اما اقتصادهاي سوسياليستي در بلوك شرق و سياست‌هاي انزواجويانه و حمايتي در جوامع دنياي سوم به جاي رونق و ثروت، فقر و درماندگي را نتيجه داد. در مقابل، معدود كشورهاي توسعه‌نيافته مانند كره‌جنوبي كه به نظام بازار و اقتصاد جهاني روي آوردند در مدت نسبتا كوتاهي به نتايج درخشاني رسيدند. دو دهه پاياني قرن بيستم و سال‌هاي آغازين سده بيست و يكم كه در واقع اوج پديده جهاني شدن است در عين‌حال دوران افول ايدئولوژي‌هاي درون‌گرايانه و ضد بازار است. امروزه اكثريت قريب به اتفاق جوامع دنيا، حتي كشورهاي با نظام سياسي كمونيستي مانند چين و ويتنام، به اين نتيجه رسيده‌اند كه توسعه اقتصادي در گرو تعامل مثبت و سازنده با نظام تجاري و اقتصادي جهاني است. جهاني شدن به عنوان واقعيتي فراتر از ايدئولوژي‌ها آينده توسعه اقتصادي جوامع را رقم مي‌زند

ادامه نوشته